گزيده طنز عبيد زاكاني                

 

معالجه : شخصي با دوستي گفت كه مرا چشم درد مي كند تد بير چه باشد ؟ گفت :

مرا پارسال دندان درد مي كرد آن را بر كندم .

 

اسب چپ : مردي پاي راست بر ركابي نهاد و سوار شد . رويش از كفل اسب بود . گفتند : واژگون بر اسب نشسته اي . گفت : من واژگون ننشسته ام اسب چپ بوده است .

 

دليل شكر : مردي خر گم كرده بود گرد شهر مي گشت وشكر مي گفت . گفتند :

چرا شكر مي كني .گفت از بهر آن كه من بر خر ننشسته بودم و گرنه من نيز امروز    چهار روز بودي كه گم شده بودمي .

 

شايد نيايد : مردي با كمان بي تيري به جنگ مي ر فت كه تير از جانب دشمن آيد 

بردارد و گفتند : شايد نيايد گفت , آن وقت جنگ نباشد.

 

يافت مي نشود : دزدي در شب خانه اي فقيري مي جست فقير از خواب بيدار شد

گفت اي مردك آنچه را تو در شب تاريك مي جويي , ما در روز روشن مي جوييم

نمي يابيم.

 

احسنت : شخصي تيري به مرغي انداخت خطا كرد رفيقش گفت احسنت . تير انداز بر آشفت كه به من ريشخند مي كني ؟ گفت نه . مي گويم احسنت اما به مرغ.

 

سجده ي سقف : شخصي خانه اي به كرايه گرفته بود . چوب هاي سقف بسيار صدا مي كردند .باصاحب خانه براي تعمير آن سخن به ميان آورد . پاسخ داد كه چوب هاي سقف ذكر خدا ميكنند . گفت نيك است اما مي ترسم اين ذكر منجرب به سجود شود .

 

 

درد عجيب : مردي پيش طبيبي رفت و گفت : موي ريشم درد مي كند  پرسيد كه

چه خورده اي ؟ گفت نان و يخ . طبيب گفت برو بمير كه نه دردت به درد آدمي

مي ماند ونه خوراكت

 

 سوال يخ : شخصي از مولانا عضد الدين پرسيد كه يخ سلطلنيه سرد تر  است يا يخ

ابهر ؟ گفت : سوال تو از هر دو سردتر است.