گسل هاي زاگرس

گسل‌هاى زاگرس گسل‌هاى زاگرس راندگى اصلى زاگرس Main Zagros thrust: راندگى اصلى زاگرس از شمال بندرعباس تا ناحية مريوان، در طول 1350 کيلومتر امتداد دارد. در ناحية مريوان اين گسل وارد خاک عراق مي‎شود و بار ديگر به ناحية سردشت مى‌رسد و از سردشت وارد خاک ترکيه مى‌شود. نخستين بار ريچـاردسون و ليس از آن به عنـوان زون راندگـى نام بردند. گانسر (1960) آن را خط راندگى اصلىMain thrust line ناميده است. اين مسير گسلى در اواخر پرکامبرين و در اثر کوهزايى کاتانگايى شکل گرفته و از آن به بعد در شکل‎گيرى حوضة زاگرس و در تغييرات ساختارى و رخساره‌اى طرفين خود مؤثر و کنترل کننده بوده است.گسل زاگرس اثر چشم‎گيرى در لرزه‎خيزى ايران دارد و در حال حاضر، به ويژه بخش شمال باخترى آن و يا گسل‌هاى منطبق بر اين زون شکستگى، فعاليت جوان داشته و لرزه‌خيزى تاريخى و ثبت شده دارنــد. راستاى گسل زاگرس از مرز ترکيه تا خاور حاجي‎آباد بندعباس، شمال باخترى – جنوب خاورى (N130E) است ولى در اين پهنه، پيچش مي‎يابد. از اين مکان به سمت جنوب، گسل زاگرس با درازاى 250 کيلومتر داراى روند شمال باخترى – جنوب خاورى (N170E) است. اين بخش از گسل زاگرس به نام‎هاى خط عمان، گسل زندان و يا گسلة ميناب نيز ناميده شده است. سازوکار گسل زاگرس راندگى – فشارى است. شيب گسل در بخش با راستاى N130E، به سمت شمال خاورى (رانده شدن ايران مرکزى بر روى زاگرس) و در بخش N170E به سمت خاور شمال خاورى (رانده شدن مکران بر روى زاگرس) است. مطالعات برو و ريکو (1971)، نشان مى‌دهد که راندگى اصلى زاگرس يک شکستگى تنها نيست، بلکه در حقيقت دو گسل راندگى اصلى است که گاه با هم موازى بوده و گاه بر هم منطبق شده. ولى، گاهى نيز به طور قابل ملاحظه‌ از يکديگر دور مي‎شوند. از نظر زمان پيدايش، دو گسل تا حدى با يکديگر تفاوت‌ دارند. گسل قديمي‎تر که در جنوب باخترى قرار دارد، يک گسل معکوس کم شيب و مشخص‌کنندة حد جنوب باخترى ايران مرکزى و زاگرس است. اين گسل جابه‎جايى افقى حدود 40 کيلومتر دارد. گسل جوان‎تر به سمت شمال خاور شيب زياد دارد و يک گسل معکوس با زاوية نزديک به قائم و با مؤلفه راستگرد است. مشاهدات زمين‌شناسى حرکت راستگرد اين گسل را تأييد مي‎کند و به احتمال همين حرکات موجب جابه‎جايى سنگ‌هاى تبخيرى در زاگرس بوده است. به گونه‎اى که سنگ‌هاى مذکور که به طور عملى بايد در حوضة تبخيرى پرکامبرين در امتداد قطر – کازرون تشکل يافته باشند، امروزه در زردکوه بختيارى يعنى 200 تا 300 کيلومتر دورتر قرار دارند. گسل (هـاى) جـوان منطبق بر گسل اصلى زاگرس را چالنکو و بـرو (1974) به نام گسل اصلى عهد حاضرMain Recent fault خوانده‌اند که منطبق بر گسل قديمى است. اين گسل، يک ساختار تنها نيست بلکه زون باريکى از قطعات گسل منفــرد و مجزا و به طور عمومى راستگرد است و طرح همپوشان en echelon دارد. از جنوب خاورى به شمال باخترى، قطعات گسل اصلى عهد حاضر عبارتند از گسل دورود، گسل نهاوند، گسل گارون (قارون)، گسل صحنه، گسل مرواريد و گسل پيرانشهر (شکل 9-3). جاى شکل 9-3 گسل اصلى عهد حاضر، داراى فعاليت لرزه‌خيزى بالايى است و بسيارى از زلزله‌هاى عهد حاضر در امتداد آن صورت گرفته است و حرکات کواترنرى اين گسل از نوع امتداد لغز راستگرد است که با تغيير شکل رسوبات کواترنر همراه است. شرح مختصر بخش‌هاى گوناگون گسل اصلى عهد حاضر به شرح زير است.(بربريان، b 1976). - گسل دورود : داراى روند عمومى شمال ْ315 و به طول تقريبى 100 کيلومتر است که از جنوب دورود تا حوالى بروجرد امتداد دارد. آخرين حرکت نسبت داده شده به اين گسل مربوط به زلزلة مخرب سيلاخور در سال 1909 است. - گسل نهاوند : در دنبالة گسل دورود است که از 55 کيلومترى باختر بروجرد تا شمال باخترى نهاوند، در يک راستاى شمال 320 درجه، امتداد دارد. اين گسل از چند قطعة مجزا تشکيل شده که خود نام‌هاى جداگانه دارند. - گسل گارون : به موازات گسل نهاوند و در فاصلة تقريبى 10 کيلومترى جنوب باخترى آن قرار دارد. اين گسل که در حاشية جنوب باخترى دشت نهاوند قرار دارد رسوبات آبرفتى کواترنر را از سنگ‌هاى دگرگونة گارون جدا مى‌کند. حرکات جوان اين گسل، همانند گسل نهاوند، با تغيير شکل رسوبات کواترنر و به ويژه زمين‌لرزة 1958 نهاوند به اثبات رسيده است. - گسل صحنه: گسل صحنه با طول نزديک به 100 کيلومتر، در يک روند N295 E تا N300 E دو گسل گارون و گسل مرواريد را به يکديگر وصل مى‌کند. چالنکو اين گسل را به سه قطعة جنوب خاورى، مرکزى و شمال باخترى تقسيم نموده است. - گسل مرواريد : بخشى از گسل اصلى عهد حاضر است که در منطقة کامياران قابل رؤيت است. امتداد آن N315-310 است. در نزديکى کامياران، اين گسل يک تودة بازيک بزرگ را محدود کرده است که در امتداد گسل آلتراسيون هيدروترمال توسعة گسترده دارد. خش لغزهاى سطح گسل گوياى حرکات بسيار جوان آن است. - گسل پيرانشهر : نخستين بار افتخارنژاد (1973) اين گسل را به نام گسل پيرانشهر ناميد. داراى روند شمال باخترى – جنوب خاورى است که مرمرهاى ژوراسيک – کرتاسه را در جنوب باخترى از آبرفت‌هاى کواترنر در شمال خاورى جدا مى‌کند. چالنکو و برو (1974) اين گسل را قطعة شمال باخترى گسل اصلى عهد حاضر دانسته‌اند. زمين‎لرزه‌هاى متعددى از سال 1964 تاکنون بر روى اين گسل ثبت شده است. گسل کازرون : گسل شمالى - جنوبى کازرون در 15 کيلومترى باختر اين شهرستان قرار دارد. طول آن 450 کيلومتر برآورد شده و گسلى است پى‌سنگى و قديمى که ضمن کنترل مرز باخترى حوضة نمکى هرمز، بر رسوبات زاگرس نيز اثرگذار بوده به گونه‌اى که ساختارهاى زاگرس را با جهت راستگرد خميده و جابه‎جا کرده است. در استان فارس، اين خمش بسيار چشم‎گير است. شواهد نشان مي‎دهد که گسل کازرون با روند به تقريب شمالى – جنوبى و يا شمال شمال باخترى – جنوب جنوب خاورى داراى حرکت راستگرد جزيى است. براى نمونه روندهاى زمين‌ساختى، در شمال خليج فارس نشان مى‌دهد که خط مرزى سکوى عربستان و واحد زاگرس به وسيلة اين گسل در جهت راستگرد جابه‎جا شده است. به ظاهر اين گسل مرز باخترى گسترش حوضة تبخيرى پرکامبرين پسين – کامبرين ايران را تشکيل مى‌دهد و در طول آن دو گنبد نمکى رخنمون دارد. (اسفنديارى و برزگر، 1358). نبود داده‎هاى ريزلرزه‎اى و کمبود کانون زلزله نشانگر عدم فعاليت جديد اين گسل است، اما زمين‎زلزله‌هاى ژانويه 1967 و اکتبر 1971 در بخش جنوبى گسل کازرون، نشانگر فعاليت بخشى از گسل کازرون در دورة کواترنرى است (بربريان، b 1976) . گسل دنا (دينار) : گسل دنا با راستاى شمال شمال باخترى و شيب به سمت خاور شمال خاورى يکى از گسل‌هاى اصلى زاگرس است که بيش از يکصد کيلومتر طول دارد و طرفين خود را به دو بخش با ويژگي‎هاى زمين‎ساختى، لرزه‎زمين‎ساختى و ريخت‎شناسى متفاوت تقسيم کرده است. در نقشة ژئوفيزيک هوايى، ژرفاى پى‌سنگ مغناطيسى در بخش باخترى گسل دنا حدود ده هزار متر و در بخش خاورى آن، بين 1 تا 5 هزار متر زير سطح درياست. بدين‎سان نتيجه شده است که بخش خاورى اين گسل، به همراه پى‌سنگ، به صورت فرابوم بالا آمده است. گسل دنا، يکى از شکستگي‎هاى اصلى در پى سنگ پرکامبرين زاگرس است که با فعاليت‌هاى بعدى خود، در مواردى بر رسوبات زاگرس تأثير گذاشته است. بدين‎سان که رسوبات زاگرس را در مناطقى قطع و در مناطقى باعث پيچش و تغيير راستاى اين رسوبات و ساختار‌هاى آنها شده است.اطلاعات ژئوفيزيک هوايى مغناطيسى بخش جنوبى گسل دنا را به صورت دو شاخه نشان مى‌دهد. يکى از شاخه‌ها به طرف جنوب مي‎رود و در امتداد خط کازرون قرار مى‌گيرد، شاخه ديگر به سوى جنوب شرق و شيراز مى‌رود. زون گسلى دنا در انتهاى شمالى خود يعنى جايى که به گسل بزرگ زاگرس نزديک مى‌شود نيز شاخه شاخه مي‎شود و به سمت شمال باختر متمايل مي‎شود. در ضمن اطلاعات ژئوفيزيکى گسل مهم ديگرى را در امتداد شمالى گسل دنا نشان مي‎دهد که تا درياى خزر ادامه دارد.با بررسي‎ نقشه‎هاى زمين‎شناسى، عکس هوايى و تصويرهاى ماهواره‎اى چنين به نظر مي‎رسد که گسلة دنا افزون بر جنبش فشارى، داراى جنبش راستالغز از گونة راستبر مهمى نيز است. اين جنبش، سبب پيچش و کشش پوزة رشتة شمالى کوه دنا شده و احتمال مي‎رود کوه هزاردره و چرو ادامة جابه‎جا شدگى کوه دنا به صورت راستبر باشد.از ويژگي‎هاى مهم زمين‎شناسى گسل دنا، بيرون‎زدگى شمارى گنبد نمکى در درازاى آن است. در مسير اين گسل، در بخش باخترى کوه دنا، سازندهاى زاگون و لالون (کامبرين) بر روى سنگ‎هاى کرتاسه رانده شده‎اند (ستوده‎نيا، 1975). در گسترة شمال کوه دنا، در دامنة باخترى کوه دره‎بادامى و کوه کمانه سنگ‎هاى کرتاسه بر روى دشت و يا سازند بختيارى (پليوسن) رانده شده‎اند (بربريان و قرشى، 1365). گسل ميناب : در ناحية ميناب دو واحد زمين‌ساختى – رسوبى زاگرس و مکران در مجاورت يکديگر قرار مى‌گيرند. مرز جدايى اين دو واحد، منطبق بر گسلى است که به نام رسوبات فليشى اوليگوسن – ميوسن پاکستان، «گسل زنــدان» ناميده شده است. ولى، امروزه از آن به عنــوان گسل ميناب ياد مى‌شود (شکل 9-4). گسل ميناب، که بخشى از خط اورال – عمان – ماداگاسکار (فورون، 1941) مى‌باشد، يک گسل امتداد لغز راستگرد است که مرز بين صفحة قاره‌اى زاگرس و پوستة اقيانوسى عمان را تشکيل مى‌دهد که اثر آن را در طول 300 کيلومتر مي‎توان دنبال کرد. با توجه به داده‌هاى زمين‌شناسى، تفسير عکس‌هاى هوايى، داده‌هاى لرزه‌شناسى، باور بر آن است که زون گسلى ميناب، امتداد لغز است و بلوک خاورى آن به سوى جنوب حرکت کرده است. به عقيدة فالکن (1967)، حرکت افقى راستگرد به احتمال در کرتاسة پسين – ترشيرى پيشين صورت گرفته است. اما، وجود گنبدهاى نمکى در زاگرس و خليج فارس و نبود آنها در ناحية مکران، سبب شده تا بعضى از زمين‌شناسان، سن اين گسل را 500 ميليون سال بدانند. لازم به ياد‌آورى است که در حال حاضر، حرکت در طول اين گسل از نوع رورانده است و از اوايل کواترنرى حرکت امتداد لغز نداشته است. (قرشى، 1363). جاى شکل 9-4 گسل اردَل : گسل اردَل با درازاى حدود 150 کيلومتر، شيب به سمت شمال خاورى و راستاى باخترى – جنوب خاورى، به موازات راندگى زاگرس در گسترة اردَل – ناغان قرار دارد. سازوکار اين گسل فشارى بوده در مسير آن سازندهاى پالئوزوييک همراه با گروه کرتاسة بنگستان (از شمال خاورى) بر روى دشت و سنگ‎هاى کرتاسه (در جنوب باخترى) رانده شده‎اند. در شمال باخترى اردَل در درازاى گسل اردَل، چند گنبد نمکى بيرون‎زدگى دارد. کانون مهلرزه‎اى زمين‎لرزه‎هاى سال 1666، 1880، 1922، 1985 و 1977 ميلادى در راستاى گسل اردَل قرار دارند ولى همبستگى اين زمين‎لرزه‎ها با جنبش گسل اردَل روشن نيست. بررسى گسل اردَل در زمان رويداد زمين‎لرزه‎هاى سال 1977 ميلادى ناغان هيچگونه جنبشى را در راستاى آن نشان نداده است (بربريان و نبوى، 1977). گسل زردکوه : گسل زردکوه با سازوکار فشارى، راستاى شمال باخترى – جنوب خاورى و شيب به سمت شمال خاورى، به موازات جنوبى گسل اردل قرار دارد. رودخانة بازفت در مسير گسل زردکوه و به موازات جنوب باخترى آن جريان دارد. در مسير گسل زردکوه سنگ‎هاى کامبرين و اردويسين از سمت شمال خاورى بر روى سازند بختيارى (در جنوب باخترى) رانده شده‎‎اند (ستوده‎نيا، 1975). گسل زردکوه با درازاى دست‎کم 130 کيلومتر، بخشى از مرز ميان بلند زاگرس و زاگرس چين‎خورده را تشکيل مي‎دهد. گسل آغاجارى : اين گسل نوعى راندگى به درازاى نزديک به 150 کيلومتر است که روند شمال باخترى – جنوب خاورى دارد و در اثر عملکرد آن، تاقديس آغاجارى و تاقديس پازنان بر روى دشت آبرفتى آغاجارى رانده شده‎اند. گسل مارون : گسل مارون در شمال باختر گسل آغاجارى و در کمربند زاگرس چين‎خورده قرار دارد. طول آن نزديک به 50 کيلومتر است و روند NW-SE دارد. سازوکار گسل مارون از نوع راندگى است که در اثر عملکرد آن تاقديس مارون به روى دشت مجاور رانده شده است.

افیولیتهای زاگرس

افيوليت‌هاى زاگرس

افيوليت‌هاى زاگرس

 در امتداد و در بلافصل جنوب باخترى راندگى اصلى زاگرس، دو بخش پهن و جدا از هم از مجموعة افيوليتى راديولاريتى رخنمون دارد. هر بخش به شکل کمانى با  تحدب به طرف جنوب باخترى است: يکى کمان پشت‎کوه در کرمانشاه (برو، 1970)، و ديگرى کمان فارس در نيريز (ريکو، 1971). از نظر ترکيب و ساخت افيوليت‎هاى کرمانشاه و نيريز، با مجموعة افيوليتى راديولاريتى کوه‎هاى عُمان و با افيوليت‎هاى حاشية عربستان، شباهت زياد دارند. به سخن ديگر، دو کمان افيوليتى کرمانشاه و نيريز، بخشى از نوار افيوليتى به طول تقريبى 3000 کيلومتر است که به طور ناپيوسته از سوريه شروع و پس از گذر از جنوب ترکيه و زاگرس به عُمان مي‎رود. اين نوار که به صورت يک کمان در امتـداد راندگي‎هـاى ميان دو صفحة عربستان و صفحة ايران قرار دارد، به وسيلة ريکو (b 1971)، مطالعــه و به آن هـلال افيوليتى حاشية عربستان Croissant  Ophiolitique Peri Arabe  نام داده شده است. ولى اشتوکليـــن (1977)، براى آن نام نــوار افيوليتـــى محورى بيرونــىOuter Axial Ophiolitic Belt  را انتخاب کرده است.

مجموعة افيوليتى موجود در نوار زاگرس عمان شامل توالى به نسبت منظم و ثابتى از سنگ‎هاى خرد شده و فلسى Imbricated است که رديف‎هاى رسوبى در زير و کمپلکس‎هاى افيوليتى، اغلب، بر روى آنها مي‎نشيند. در حدفاصل اين دو، يک آميختگى مشخص ديده مي‎شود که اغلب شامل قطعات بزرگى از سنگ‎آهک به صورت قطعات بيگانه است.

به رغم شباهت ساختارى و سنگى با عُمان، مقايسة افيوليت‎هاى زاگرس با ايران مرکزى نشانگر چهار تفاوت عمده است:

1- در نوار افيوليتى زاگرس، رسوبات آهکى تخريبى و توربيدايت به فراوانى يافت مي‎شود در حالى که همراهان رسوبى آميزه‎هاى رنگين ايران مرکزى، بيشتر از نوع شيل، توف و آهک‎هاى پلاژيک است.

2- در آميزه‎هاى رنگين ايران مرکزى، سنگ‎هاى اسپيليتى و ديابازى نقش مهمى دارند، در حالى که در افيوليت‎هاى زاگرس، مقدار اين سنگ‎ها ناچيز است.

3- در افيوليت‎هاى زاگرس، سنگ‎هاى رسوبى سن پالئوزوييک و مزوزوييک دارند . به هرحال جوان‎تر از تورونين نيستند. در صورتى که همراهان رسوبى ملانژهاى ايران مرکزى و خاور ايران  بيشتر داراى سنگواره‎هايى به سن سنونين تا ماستريشتين مي‎باشند.

4- در نوار زاگرس، ناوه، پيش از ماستريشتين يا حداکثر اوايل مايستريشتين بسته شده است. در صورتى که بسته شدن ناوه در کمربند افيوليتى ايران مرکزى و خاور ايران در اواخر ماستريشتين يا پالئوسن بوده است.

 

- افيوليت‎هاى کرمانشاه در ناحيــة کرمانشاه، سنگ‎هاى افيوليتــى به ويـژه در ناحيــة صحنه و هرسين رخنمـون دارند و «افيوليت‎هاى صحنه هرسين» نامگذارى شده‎اند (برو، 1970). کمان افيوليتى صحنه هرسين شامل سه برونزد جداگانه است:

- نخستين برونزد در شمال خاور کرمانشاه (ناحية صحنه) قرار دارد که متشکل از سنگ‎هاى اولترابازيک دانه‎اى (کوموليت)، پريدوتيت، هارزبورژيت و پيروکسنيت است که ابتدا با سنگ‎هاى گابرويى و سپس با گدازه‎ پوشيده مي‎شوند. اين مجموعه اثرى از آميختگى ندارد.

- دومين برونزد در جنوب خاورى مجموعة قبلى، يعنى در ناحية اُرگانا رخنمون دارد. برخلاف برونزد قبلى، اين بخش به شدت تکتونيزه است. در اين مجموعه، سنگ‎هاى اولترابازيک با فلس‎هاى آهکى و راديولاريتى همراهند که در نتيجة عملکرد فشارهاى زمين‎ساختى با يکديگر مخلوط شده‎اند.

- سومين برونزد، در ناحية هرسين متشکل از يک تودة سرپانتينيت است که در آن ورقه‎هايى از آهک‎هاى دوباره تبلور يافتة زيستى آوارى به احتمال متعلق به ترياس وجود دارد.

 

- افيوليت‎هاى نيريز مطالعات مناطق افيوليتى راديولاريتى نيريز (ريکو، 1974) و عُمان (گلنى و همکاران، 1973)، نشانگر آن است که در اين نواحى، جداشدگى پوسته و ايجاد فرونشست درون قارهاى، در زمان ترياس صورت گرفته است. اين زمين‎شناسان (ريکو،گلنى) فسيل‎هاى اواخر ترياس را به عنوان قديمي‎ترين بقاياى حياتى در راديولاريت‎هايى که تصور مي‎شود در اين ناوه نهشته شده گزارش کرده‎اند. به همين رو، پذيرفته شده که مجموعه‎هاى افيوليتى راديولاريتى زاگرس عُمان در نوعى ناوه اقيانوسى حاصل کافتى شدن Riftingو يا سراشيبى زياد شکل گرفته‎اند، ولى در بارة سن و اندازة اين ناوه و چگونگى تشکيل و سازوکار آن عقايد متفاوتى وجود دارد.

راديولاريت‎هاى نيريز (سازند پيچکون)، شامل چرت‎هاى راديولاريتى است که با آهک‎هاى آشفتة (توربيدايت) پُر فسيل همراه هستند. اين رسوبات راديولاريتى، با همبرى مبهم، آهک‎هاى کم عمق کرتاسة بالايى، را مي‎پوشانند. راديولاريت‎هاى موردنظر به فراوانى داراى سنگواره‎هاى پالئوزوييک و به احتمال مزوزوييک‎ هستند و به ظاهر فسيل‎هاى جوان‎تر از تورونين ندارند.

قرار داشتن آهک‎هاى کرتاسة بالا در زير و راديولاريت‎هاى داراى فسيل‎هاى کهن‎تر در بالا، دو امکان زير را پيشنهاد مي‎کند.

1- فسيل‎هاى موجود در راديولاريت‎ها بر جا بوده و حمل شده نيستند.

2- بيشتر فسيل‎هاى موجود در راديولاريت‎ها و آهک‎هاى آشفته حمل شده و تخريبى هستند.

در صورت برجايى فسيل‎ها، ناگزير بايد پذيرفت که راديولاريت‎ها نابرجا هستند که اين خودراندگى Nappe و جابه‎جايي‎هاى افقى به طول صدها کيلومتر را مطرح مي‎کند، همچنين بايد وجود يک ناوه را، دست کم از ترياس پيشين پذيرفت و قبول کرد که گودى مذکور از محل رسوبات امروزى آن دورتر بوده است.

در صورتى که فسيل‎هاى موجود در راديولاريت‎ها تخريبى و حمل شده باشند، در آن صورت بايد پذيرفت که راديولاريت‎ها در موقعيت چينه‎شناسى طبيعى بوده و در حاشية پايين‎روندة کم‎عمق سکوى عربستان و در زمان کرتاسة پسين تشکيل شده‎اند.

نظرية برجايىAuthocthony راديولاريت‎ها، بيشتر بر اساس ويژگى يوژئوسينکلاينى فرض شده براى زاگرس و عُمان است. بنابراين از نظر فالکن (1967) و اشتوکلين (1968)، راديولاريت‎ها در يک ناوة بين قارهاى با فرونشست شديد، در کنارة سپر عربستان، در زمان کرتاسة پسين نهشته شده‎اند و سپس افيوليت‎ها در درون آنها جايگير شده‎اند.

صرف‎نظر از نحوة جايگيرى، برجايى و يا نابرجايى راديولاريت‎ها و افيوليت‎ها، تمام پژوهشگران در اين نظر هم عقيده‎اند که اين کار درآشکوب کامپانين يا اوايل ماستريشتين به پايان رسيده است، چرا که سنگ‎آهک‎هاى کم عمق ماستريشتين (سازند تاربور) به طور دگرشيب و پيش‎رونده اين سنگ‎ها و ساختار‎ها را ‎پوشانده‎اند.  لذا، پذيرفته شده که از آن زمان (پيش از ماستريشتين) صفحه‎هاى قارهاى عربستان و ايران بار ديگر به هم پيوسته و با باريکه‎اى از پوستة اقيانوسى به يکديگر جوش خورده‎اند.

 

 سن افيوليت‎هاى زاگرس مسئلة شکل، شيوة جايگيرى و به ويژه سن مجموعه‎هاى افيوليتى زاگرس، هنوز به خوبى روشن نيست. افيوليت‎هاى زاگرس به صورت صفحه‎هاى توده‎اى بزرگ، راديولاريت‏‎ها را مي‎پوشاند. همبرى بين مجموعة رسوبى و توده‎هاى افيوليتى به طور معمول به صورت باريکه‎اى از آميزه‎هاست که در آنها قطعات بيگانه پرمو ترياس وجود دارد. اين قطعات بيگانة آهکى ارتباط اصلى بين سنگ‎هاى مختلف موجود در اين ناحيه را پيچيده کرده است. فسيل‎شناسى، مدارک و شواهد کمى در تعيين سن افيوليت‎ها ارائه مي‎کند و به نظر مي‎رسد که افيوليت‎ها سن کرتاسة پسين د‎ارند و اين تنها به دليل عضوهاى انتهايى فاز بازالتى (گدازه‎هاى بالشى و برش‎هاى توفى) است که به ندرت در برخى مواقع با راديولاريت‎ها و شيل‎هاى سيليسى و آهک‎هاى پلاژيک به طور بين لايه‎اى قرار گرفته‎اند. آلمن و پيتر (1972)، با استفاده از روش پتاسيم آرگون، سن توف‎هاى سازند هواسينا عُمان را حدود 6 ± 96 ميليون سال تعيين کرده‎اند. به احتمال اين سن براى افيوليت‎هاى زاگرس نيز درست است. گفتنى است که اگرچه سن عمومى افيوليت‎هاى زاگرس کرتاسة پسين دانسته شده، ولى مطالعات دقيق‎تر لازم است.

توقيف روزنامه توهين كننده به قوم لر

 روز نامه سپاس كه ارادت خود را به دشمنان ملت ايران در قالب كاريكاتور موهني به قوم لر نشان داده بود با پيگيري مردم و مسئولين استان لرستان توقيف شد

گسل زاگرس

 گسل زاگرس :

گسلي است كه در بخش شمال شرقي زاگرس با روند شمال غربي ـ جنوب شرقي وشيب تند ,گاه به طور

 

عمودي مشخص مي شود وبه صورت گسل معكوس عمل كرده است. اين گسل به ويژه در نواحي لرستان

 

تا مريوان ادامه دارد وپس از ورود به عراق دوباره به طرف ايران برگشته است و به نواحي سردشت 

 

مي رسد .(نبوي1355)

 

دنباله اين گسل در امتداد جنوب غربي از نواحي فارس(نيريز) مي گذرد. به طوري كه طول آن حدود 1350

 

كيلو متر است . در  نواحي فارس ,گسل زاگرس داراي شيب كمتري است و اغلب به صورت روراندگي        

 

مشاهده مي شود . جنبش آن راست گرد بوده ورسوبات تبخيري كامبرين پيشين را كه عملا بايد در حوضه

 

تبخيري قطر ـ كازرون تشكيل شده باشند در200تا300كيلومتر دورتر (در زرد كوه) قرارداده است .

 

مجموعه آميزه هاي افيوليت و راديولاريت هاي زاگرس در نواحي كرمانشاه و در نواحي نيريز فارس در

 

امتداد اين گسل تراستي قرار دارد .

 

زمان جنبش اوليه گسل زاگرسش را به پر كامبرين نسبت مي دهند كه در دوره هاي بعد نيز جنبش آن ادامه 

 

داشته است .

 

                                        

      منبع: كتاب زمين شناسي ايران دكتر خسرو خسروتهراني

   

رد یابی آبهای زیرزمینی

 

 رد يابي حركت آب زير زميني :

 

از سالهاي پيش براي مطالعه حركت آب در زير زمين از>> ردياب<< استفاده شده است . رديابها موادي

 

مثل رنگهاونمكها هستند كه در نقطه اي آن را وارد لايه آبدار مي كنند ودر نقاط ديگر در پايين دست، منتظر

 

ظاهرشدن آن مي شوند . ردياب هااز نظر بررسي مسير حركت آب در محيط هاي متخلخل،ارزيابي سرعت

 

جريان آب زير زميني ،تخمين ضريب نفوذ پذيري لايه هاي آبدار ،تعيين سن،منشا ومحل تغذيه آبهاي زير 

 

زميني ،ارتباط لايه هاي آبدار با يكديگر، ميزان اختلاط توده هاي مختلف آب زير زميني ،مطالعه حركت

 

آلوده كننده ها، تعيين منابع آلوده كننده وبررسي مسايل ديگر مورد استفاده قرارگرفته اند . به طور مثال

 

در موردتعيين منشا آلودگي آب يك چاه مصرفي ،با ريختن ماده اي رنگي در چاه فاضلابي كه مظنون به

 

منبع آلودگي چاه مصرفي است ،باظاهر شدن ماده رنگي در چاه آب ،مسلم مي شود كه چاه فاضلاب مزبور

 

در آلودگي آب چاه بهره برداري موثر بوده است . از رد ياب ها براي تععين سرعت ودبي آب رودخانه ها ،

 

تعيين محل فرار آب در سدها ودرياچه ها ي مصنوعي وكانال ها وهمچنين مطالعه حركت و نفوذ آب باران

 

در منطقه تهويه خاك نيز استفاده مي شود .

 

پاره اي از مواد كه به طور طبيعي در آبهاي زير زميني وجود دارند (مانند ايزوتوپهاي كربن 14،تريتيم،

 

دوتريم واكسيژن 18)نيز به عنوان رديابهاي محيطي مورد استفاده اند.

 

 

 منبع:كتاب آب ومنابع آب دکترمحمود صداقت